ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
647
معجم البلدان ( فارسى )
دختر نخواهد رسيد . و بايد جايى برود كه ناشناخته بماند زيرا اگر بازگردد او را خواهند كشت . امّا اگر بتواند آلت تناسلى مرد ديگر را قبل از زايمان گاو به فاميل دختر برساند مالك دختر خواهد شد . و ايشان حقّ دادن جواب منفى نخواهند داشت . هر چند زن از خاندانى بزرگتر از خاندان آن مرد باشد . او مىگويد : بيشتر مردم اين سرزمين از قبيلهء معروف به زيلع و سياهان هستند و از كسانىاند كه بدنبال بريدن آلت تناسلى ديگرى مىباشند و از اين جهت ناتوان ماندهاند . اينان كه از كشور خود گريخته به مغرب آمده به زهد و تقوى و قرآن خوانى مىپردازند . زيلع نيز نام ديهى در كرانهء بحرين در سمت حبشه است كه قبيلههايى از زيلع و جز ايشان در آن جا هستند . او مىگويد گذران زندگى بيشتر بربرها شكار است . ايشان گونهاى چوب دارند كه آن را پخته و آب آن را مىگيرند و با جوشانيدن و تبخير آن را مانند شيره سفت مىكنند . پس اگر كسى از آن شيره بخورد زيان نمىبيند . اما اگر جايى از تن آدمى به اندازه سر سوزنى زخم شود و از آن شيره بر آن بمالند موجب هلاكت او شود زيرا كه خون از اين زهر گريزان است و از آنجا به سوى دل بيمار بازمىگردد و آنجا گرد مىآيد تا منفجر شود . و اگر كسى بخواهد آزمايش كند ، به اندازهء سر سوزنى ساق پاى خود را زخم كرده و آن شيره را بدان نزديك مىكند . پس خون به سوى آن زخم بازمىگردد . پس اگر زخم بهبود يابد نجات يافته و اگر نه او را خواهد كشت . و اين از شگفتىها مىباشد . ايشان اندكى از اين شيره را بر سر تير مىمالند و در پناهگاههاى جنگلى پنهان مىشوند و تير را به سوى حيوانات درنده چون شير و فيل و كرگدن و زرافه و پلنگ پرتاب مىكنند . پس اگر به خون آن جانور در آميزد به زودى مىميرد . پس دندانهاى فيل و شاخهاى كرگدن و پوست زرافه و پلنگ را جدا كرده به كار مىبرند . و الله اعلم . [ 968 ] زيلوش [ - ] ديهى از رمله در فلسطين است . بدانجا نسبت دارد : بو القاسم هبة الله پسر نعمت پسر حسين پسر سرى كنانى زيلوشى . او از محمد پسر عبد الله پسر حسن بصرى روايت دارد . سلفى نيز از وى روايت مىكند . در تاريخ دمشق است كه : ابراهيم پسر محمد پسر احمد بو اسحاق قيسى « 1 » معلم ، فقيه اصالتا از زيلوش بود كه ديهى از رمله است . او سرباز بود پس سربازى را رها كرده قرآن و فقه آموخت و حديث را از بو المعالى و از بو طاهر حنّاءى و از بو محمد پسر اكفانى و از دو فقيه بو الحسن على پسر مسلم و نصر الله پسر محمد و از عبد الكريم پسر حمزه و از طاهر پسر سهل و جز ايشان از استادان ما برشنود . او قرآن را نزد ابن وحشى برخواند ، و از مسلم مقرى برشنود . و برخى شنودههاى خود را نقل همى نمود . او راستگو و رازدار بود و در يازدهم رجب سال 553 در دمشق درگذشت . زيمران [ ز م ] با ميم ضمهدار و راء بىنقطه با الف و نون پايانين . مىتوان آن را بر وزن فيعلان فرض كرد كه از ريشهء زمر به معنى گروه مردم باشد يا از زمر به معنى اندك مو و كمبود مردانگى و يا از ريشهء زمار به معنى صداى شتر مرغ باشد . نام جايگاهى است . زيمر [ ز م ] با راء بىنقطه پايانين . ريشهء آن مانند واژهء پيشين است . نام جايى در كوهستان طئ كه در واژهء بلطه ياد شد . امرؤ القيس چنين مىسرايد : و كنت اذا ما خفت يوما ظلامة * فانّ لها شعبا ببلطة زيمرا « 2 » زيمه [ ز م ] ديهى در درهء نخله در سرزمين مكه است . محمد پسر ابراهيم پسر قربه شاعر مصرى ، چنين مىسرايد : مرتعى من بلاد نخله فى الصّي * ف باكناف سولة و الزّيمه « 3 » زئنه [ ز ن ] گاهى با همزه و گاهى با ياء تلفظ مىشود . ريشهء آن اگر با ياء خوانده شود از زينت است و اگر با همزه خوانده شود شناخته نيست . مگر اينكه گفته شود از ريشهء « كلب زئنى - سگ كوتاه » است و بىهمزه بودن آن ظاهرتر است . اصمعى گويد : برخى از بنى عقيل به من مىگفت كه همهء قبيلهء خفاجه در « بيشه » و « زينه » جمع مىشوند و آنها دو دره هستند ، كه « بيشه » از يمن و « زينه » از « سرات » سرات تهامه سرازير مىشود . ابن فقيه گويد : درازاى آن از نجد تا آنجا بيست روز راه است و بالاى آن به طرف سرات باشد و « عقيق تمره » ناميده مىشود . و برخى گفتهاند كه عقيق تمره در درهء « زبيه » [ ز ى ] است كه باء تك نقطه مقدم بر ياء دو نقطه است . و الله اعلم . پايان جلد دوم از معجم البلدان
--> ( 1 ) . ش . ش : 86 از همين معجمد . ( 2 ) . هرگاه از ستمى بيم داشتم او را در بلطهء زيمر داراى پشتيبانان فراوان مىديدم . ن . ك : چ ع 1 : 722 : 1 ، چ ع 2 : 343 : 2 و چ ع 3 : 197 : 4 . ( 3 ) . چراگاه من در تابستان در سرزمين نخله در اطراف سوله و زيمه است .